خرید بک لینک
پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه بعدی تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دخترجوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم. پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد

برچسب: نویسنده: نگین اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1396 ساعت: 18:04

زندگی ما طبق قانون شریعت جمهوری اسلامی و دین اسلام در تاریخ ۶/۸/۱۳۸۹به ثبت رسید . و زندگی مشترکمان را شروع کردیم . برای ما دعا کنید .

به امید روزی که ایلما و علی این وبلاگ را به روزرسانی کنند .


برچسب: نویسنده: نگین اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1396 ساعت: 18:04

صفحه بندی